رضا قلى خان ( هدايت )

711

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

عبادت‌كننده و قربانىكننده و منسك عبادتكاه و جاى قربانى حاجيان و مناسك جمع شاعرى كفته به مغرب كروهى است صحرا خرام * مناسك رها كرده ناسك بنام نسكبا آش عدس چه نسك عدس است و با بمعنى آش است نسناس بفتح اول بمعنى ديو مردم است او در برهان كفته به عربى تكلم كنند نسو و نسود بفتح اول و ثانى بواو كشيده چيزى نرم و ساده و هموار و لغزنده و بىدرشتى و خشونت را كويند حكيم ناصرخسرو كفته ز خاك و آتش و آبى برسم ايشان باش * كه خاك خشك و درشت است و آب نرم و نسود نسودى با اوّل مفتوح و ثانى مضموم مزارع و برزيكر را كويند آن قسم سيم است از چهار قسم طوايف انسان كه جمشيد قرار داده و در ذيل لغت كاتورى مرقوم شده است نمايش پنجم در نون با شين نش بالفتح سايه و در مؤيّد سايهء كلاه است نشابور بفتح اوّل شهريست مشهور هجده فرسنك از مشهد مقدّس دور و بانى آن طهمورس ديوبند پيشدادى بوده بعد از آنى كه رو به خرابى نهاد اردشير بابكان در آن اراضى شهرى بزرك بنياد كرد غالبا در آنجا ساكن بود چه بحسب آب و هوا از اغلب شهرهاى ايران بهتر بود و آن را ايران شهر مىناميدند مشتمل بر ابنيه عاليه و قصور رفيعه و مساجد و مدارس و قراء و مزارع بسيار و از رى تا نشابور صد و شصت فرسخ و الى سرخس چهل فرسخ و از سرخس تا مرو سى فرسخ و شهرى در كمال جمال و آبادى بوده و كشتاب پيش از نشابور بنام خود در پشت نيشابور نيز شهرى بنا كرده كه دويست و بيست و شش قريه معموره داشته كه يكى كندر بوده و در باى پارسى مذكور شده و در تواريخ آمده كه كشمر قريه از رستاق پشت نيشابور بوده كه سرو آن در زمان كشتاسب غرس شده و در ولايت ترشيز بوده و ترشيز نيز مانند كشمر و كندر از اجزاى پشت يعنى شهر كشتاسب بوده كه شادى كاخ نام داشته در تواريخ آورده‌اند كه شاپور ابن اردشير آن شهر را از پدر بخواست و او مضايقه كرده لاجرم بعد از پدر به خرابى آن شهر كه شادياخ مىخواندند و مخفّف شاديكاخ بوده امر فرموده و بعد از خرابى آن شهرى بزرك ساخته و آن را نه شاپور نام كرد چه نه بمعنى شهر است و در آبادانى آن كوشيد تا بهترين بلاد شد بقاع خوب و ضياع مرغوب در آنجا احداث فرمود و دور شهر باروئى محكم كشيد و پانزده هزار كام مقرّر كرد در ششصد و پنج بزلزله خراب شد باز شهر بنا نهادند و آباد كردند و در ششصد و شصت و شش بزلزله خراب شد باز آباد كردند از هشتصد و هشت كه آباد كرديده هنوز به حال خود است و ملوك سامانيان آنجا را آباد كردند و يعقوب بن ليث صفّار آنجا را دار الملك كرد تا چنان آباد كرديد كه آن را امّ البلاد خواندند ديكرباره بعلّت قحط و غلا صد هزار كس از پير و جوان در آن شهر به هلاكت رسيدند در كرفتارى سلطان سنجر سلجوقى بدست طايفه غزان در پانصد و چهل و هفت آن طايفه اهالى نيشابور را قتل و غارت كردند و در فتنه چنكيز خانى كه در ششصد و هفده بود چون مغولان بر نشابور مسلّط شدند چهل نفر از پيشه‌وران جدا كرده ساير خلق را بتيغ بيدريغ عرضه بواز داشتند و عمارات را خراب كردند و هفت شبانه‌روز آب بر شهر بسته در آن اراضى جو كاشته در تواريخ مذكور است كه دوازده روز مقتولان نيشابور را شماره كردند سواى اطفال و نسوان هزار هزار و هفتصد و چهل و هفتهزار كس بقلم درآمد و در زمان صفويّه نيز از بكيّه در آنجا مستولى شدند قتل و غارت كردند و در اين سنوات شش هفتهزار كس زياده در آن شهر نشان نمىدهند با اين حالت از حيثيّت آب و هوا و قنواة و چشمه بهترين اماكن است چنان كه انورى كفته حبّذا شهر نشابور كه در ملك خداى * كر بهشت است همانست و كرنه خود نيست و بعد از كيخسرو چنان مستفاد مىكردد كه لهراسب شاه را نشابور دار الملك بوده و بعد از رواج دين زردشت و رونق آتشكده نوبهار و اعتكاف زردشت در آنجا لهراسب نيز بدانجا رفته توقف كردند تا بدست ارجاسب كشته شد و ديكر نام نوائى است از موسيقى و نام شعبه‌ايست از نوا كه بنوا نشابور مشهور است و حكام نيشابور از زمان صفويه تا اين ايام اغلب از طايفه بيات بوده‌اند و در ميان آن طايفه امراى بزرك و حكام نامدار ظاهر شده‌اند از آن جمله بود آصف الدّوله بن شجاع الدّوله بن صفدر جنك حكمران ممالك لكنهور كه در همّت